با تبريک روز خبرنگار به همکارانم!

سينا صارمي فرزند شهيد محمود صارمي که پدرش در افغانستان و به دست گروه طالبان به شهادت رسيد در پاسخ به سؤال مجري برنامه زنده دور خيز امروز جمعه شبکه دو در خصوص شغل آينده اش گفت: دلم مي خواهد سفير ايران در افغانستان شوم تا محبت را به مردم اين کشور هديه کنم.
در همين رابطه:
گفت و گوي صميمي رييس جمهوري با فرزند شهيد صارمي
از همه جنايت ها و خيانتهايي سلسله خبيثه پهلوي دو مورد از آنها از جنبه عاطفي بسيار دردآور بودهاست که اتفاقاً هر دو مورد آن در عهد رضاخان به شکلي کاملاً آشکار و جسورانه بودهاست وبعدها به شکلي مدرن و سياسانه توسط محمدرضا ادامه يافت، يکي مسئله ممنوعيت عزاداري سيدالشهدا و ديگري کشف حجاب؛ که به حمدالله در مورد اوّل هيچ توفيقي به دست نياوردند لکن در مورد دوم مسئله به گونهاي ديگر رقم خورد، آنگونه تا به امروز که قريب به 30 سال از قطع آن شجره ملعونه ميگذرد، هنور مسئله نابساماني در امر عفاف و حجاب در ام القراي تشيع، بسان زخمي عميق قلب هر منتظري را به درد ميآورد، شايسته و متوقع بود که دوستان پژوهنده و فعال پارسي بلاگ در اين روزها به عنوان بخشي از رسالت خطيرشان بدين مسئله نيز ميپرداختند که روشن بخشي در مورد اين مسئله برکات بسيار زيادي را براي خانوادهها و اجتماع در بردارد. موفق باشيد.
سالگرد واقعه تأثر انگيز کشف حجاب توسط رضاخان ـ عليه ماعليه ـ را به امام زمان و همه دوستانم عميقاً تسليت مي گويم.
ضمناً شايسته است دوستان جهت شادي روح آيت الله آشيخ محمدتقي بافقي هديه اي نثار فرمايند.
عصرگاه چهاردهم خرداد بود، نوشتههايي نظير بابا خميني، صفحه خانه پارسي بلاگ را به صحنه غمي سبز در رثاي مردي آسماني بدل کرده بود. همه چيز خوب پيش ميرفت حتي وبلاگهايي که به خاطر رنگ و لعاب و موضوع خاصشان مناسبتي با وقايع اين ايام نداشتند بوي خرداد و خميني ميدادند، در اين حال و هوا اف5 را فشار ميدهم تا با نوشدگي صفحه خانه، به نظاره احساسات نوتري در رثاي آن يار سفر کرده بنشينم که ناگاه مواجه شدم با واژههايي که از افکار عفن ذهن فريب خوردهاي که معلوم بود شيطان براي به زنجير کشيدنش، زحمت چنداني هم متحمل نشده بود. اين رخداد ناگوارسبب شد همه دوستان به ويژه مديران کربلايي اين پايگاه مبارک را به تلاشي در خور، در جهت حفظ پاکيِ اين محيط مجازي دعوت کنم.
و امّا پيشنهاد، تشکيل مجمع وبلاگ نويساني که حاضرند در جهت صيانت از منشور سايت همکاري کنند و حتي مي توان با تقسيم ساعات شبانه روز يا ايام هفته به هر نحوي که ميسر باشد، به دقت بر محتواي وبلاگها نظارت کنيم و با پياده سازي فريضه امر به معروف و نهي از منکر بلاگرهاي سليم النفس و با برخوردهاي حذفي در قالب اطلاع رساني سريع به مدير فني سايت، جلوي آلوده شدن اين فضاي مبارک را بگيريم. البته دوستان مستحضر هستند که اين مطالب ناظر جلوگيري از تضارب آراء يا بروز برخوردهاي تنگ نظرانه با سلايق متنوع جوانان پاک دل نيست.
اين دو خبر را مقايسه کنيد:
ابتدا خبر دوم! (لينک خبر)
ارديبهشت ماه ۱۳۸۶
۱ خبرگزاري انتخاب : محسن رضايي فرمانده سابق سپاه و کانديداي انتخابات رياست جمهوري دوره نهم که دو روز مانده به انتخابات به دلايلي کناره گيري کرد، در اظهاراتي شديداللحن ، احمدي نژاد رييس جمهور کشور را نيروي درجه شش خود خواند
رضايي گفت: اينها نيروهاي دست شش ما هستند، احمدينژاد، صادق محصولي، فتاح، اينها نيروهاي دست شش هستند. در ضمن آقاي احمدينژاد نهايتاً در حد استاندار بود. از او انتظار بيشتري نداشته باشيد. يکسري شتابزدگيها هم به همين دليل است. آقاي هاشمي و آقاي خاتمي يک عمر در سياست و مسؤوليت بودند، اما ايشان نهايتاً استاندار يک استان بودند
به نقل از سايت رسمي دکتر محسن رضايي سه شنبه، 24 خرداد 1384 19:34 ساعت http://rezaee.ir/?p.392
به گزارش گروه دريافت خبر Rezaee.ir به نقل از ستاد اطلاع رساني ، ستاد انتخاباتي دکتر رضايي دقايقي پيش با اعلام اين خبر افزود: در اين فهرست نام آقاي دکتر محمود احمدي نژاد بعنوان معاون اول رييس جمهوري در دولت به همراه مهندس طهماسب مظاهري وزير نفت ، دکتر ...
شايان ذکر است، دکتر رضايي در کابينه خود از همه اقوام ايراني و مديران کارآمد نسل سومي استفاده خواهد کرد.
شما قضاوت کنيد که: چگونه ايشان مي خواستند شخصيتي دسته ششم را در منصبي به اين مهمي بگمارند!!!!!؟
مگر نه اينکه شايد اين جمعه بيايد
پس بياييم از صميم دل دعا کنيم
چطوري؟
کافيه وضعيت جهان با او و بي او را براي يک لحظه تصور کنيم
بچه ها فاطميه نزديکه
کاري کنيم شرمنده بي بي نباشيم
باران آمد.
آن مرد در باران نيامد.
آن مرد اسب دارد.
آن مرد با اسب در باران نيامد.
آن مرد شمشير دارد.
آن مرد در باران با شمشير نيامد.
باران آمد!؟
پس چرا آن مرد نيامد؟
شايد اين جمعه بيايد شايد.
تا کنون شده در فصل بهار که از پنجره به بيرون نگاه مي کني نا گاه گنجشککي که تازه مشق پرواز مي کند به درون اتاق بيايد، و تو با يک دنيا مهرباني پنجره را ببندي تا به خيالت از او پذيرايي کني!؟
براي من پيش اومده، و خدا نيارد براي کسي؛ چه ضربان قلبي، خدا يا چرا از من واهمه دارد!؟ مگر نه اين است که مي خوام آبش بدم دونش بدم؛ از همه بالاتر مگه دوستش ندارم!؟ من که چنگال ندارم؟! من که از گربه سانان نيستم! هستم!؟ شما قضاوت کنيد!!!
[18/10/1386- 8:32 ع] يک انتظار نا نابجا!!!
[18/10/1386- 10:29 ص] تسليت سالگرد واقعه کشف حجاب
[16/3/1386- 4:19 ع] پارسي را پاس بداريم!!!
[5/3/1386- 4:34 ع] حاج محسنُ اي ول (کابينه برادر محسن رضايي)
[4/3/1386- 8:15 ص] تا ظهر وقت داريم
[3/3/1386- 12:43 ص] آن مرد در باران نيامد
[30/2/1386- 6:31 ص] چرا گنجشک ها از ما مي ترسند؟
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 4
کل بازديد :2728
راستش را بخواهيد همينطور که از اسمم پيداست، زياد به نفعم نيست خود را کاملا معرفي کنم... دعا کنيد برام که بتونم به خودم افتخار کنم
نام: | |
ايميل: | |




