تا کنون شده در فصل بهار که از پنجره به بیرون نگاه می کنی نا گاه گنجشککی که تازه مشق پرواز می کند به درون اتاق بیاید، و تو با یک دنیا مهربانی پنجره را ببندی تا به خیالت از او پذیرایی کنی!؟
برای من پیش اومده، و خدا نیارد برای کسی؛ چه ضربان قلبی، خدا یا چرا از من واهمه دارد!؟ مگر نه این است که می خوام آبش بدم دونش بدم؛ از همه بالاتر مگه دوستش ندارم!؟ من که چنگال ندارم؟! من که از گربه سانان نیستم! هستم!؟ شما قضاوت کنید!!!